مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
41
طب اكبرى ( فارسى )
پندارد كه در سر وى آتش افروخته است و بىقرار بود و ملمس وجه سرد و رنگ زرد شود . و وجه سردى ملمس وجه آن است كه طبيعت براى مقاومت موذى رجوع به باطن مىكند و به تبع وى خون نيز از ظاهر به باطن مىگرايد و حرارت پوشيده مىشود پس ملمس سرد مىنمايد . و باشد كه قوبا در دماغ پيدا آيد و علامتش قريب به حمره است و وجود حكّه و خارش در دماغ . علاج : رگ قيفال و رگ پيشانى و رگ اربيّه يعنى سر بينى و [ چهار ] رگ زبان كه دو بالاى زبان واقعاند و دو زير زبان بگشايند بهحسب قوت و حاجت ، يكيك يا دودو يا يكى بعد ديگر [ و ] به توقف يا بىتوقف . و پس از فصد ، طبع را ملايم دارند بدانچه در سرسام دموى و صفراوى گفته شد . و اطليه و نطولات و شمومات و همهء آنچه در سرسام صفراويست [ و گذشت ] استعمال نمايند . و از اغذيه ، بر ماء الشعير اقتصار فرمايند . [ 71 ] فايده : كودكان را اين علت بسيار افتد . و علامتش آن باشد كه تارك سر كه جايگاه مغز است فرونشيند و چشمها فروروند [ يعنى خيلى فرورود ] و كوچكتر گردند و بشرهء او خشك گردد . در اين حالت ، علاج وى آن است كه سپيده و بيضهء مرغ با روغن گل به هم زنند و سرد كرده بر تارك سر گذارند . و هر ساعت كه گرم شود ، بردارند و ديگر نهند . و آب برگ خرفه و گشنيز تر و آب كدو و قثاء و آب كاهو با روغن گل آميخته برمىنهند . « 1 » [ 72 ] قسم هفتم : در فلغمونى « 2 » نوعى است از سرسام كه آن را « فلغمونى » گويند . و اين آماس ، بيشتر از خون تباه واقع شود و بسيار بود كه از صعوبت آماس ، درزهاى سر از هم باز شود و شبكهء دماغ اندر كشيده گردد . و علامتش آنست كه چشم در وى به غايت سرخ بود و درد صعب باشد به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه گوئى مىشكافد . و باشد كه كزاز تولد كند و غثيان پديد آيد . علاج : آنست كه در جمره گفته شد .
--> ( 1 ) . در نسخهيى پس از آب كدو چنين آمده است : « فشارده و آب كاهو با روغن گل همچنين بر نهند . م . ( 2 ) . قاموس القانون : Phlegmon ; phlegmona .